محمد مهدى ملايرى
100
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
بغداد نبوده براى او نفرستد . شريف رضى در اشعار خود غالبا بهاء الدوله را با صفاتى همچون قوام الدين يا ملك الملوك خطاب مىكند . در ديوان شريف رضى كه در دو جلد به چاپ رسيده بيست و هفت قصيدهء بلند در مدح بهاء الدوله ديده مىشود و آنچه در اين قصائد نظر ناقدان را به خود جلب كرده اين است كه شريف رضى گاه آنچنان تحتتأثير احسان و انعام بهاء الدوله و پادشاهان ديلمى قرار گرفته كه در سپاس از آنها چنان كه گذشت حشمت و بزرگمنشى خود را كه در اشعار ديگرش حتى در آنها كه در مدح خلفا سروده پيوسته در مد نظر داشته است در اينجا فراموش كرده و اشعارى از اين دست سروده است : انا عبد انعمك الّتى نشطت * أملى و أنهض عزمها مننى كه در قصيدهاى با اين مطلع آمده : ملك الملوك نداء ذى شجن * لو شئت لم يعتب على الزّمن ( ديوان ، ج ، ص 837 ) با خواندن قصائد بلندى كه سيد رضى در ستايش يا در تهنيت پادشاهان ديلمى سروده اين سؤال هم به ذهن مىرسد كه آيا به جز سپاسگزارى شخصى ، امر ديگرى هم باعث بوده است كه سيد رضى را به سرودن چنان قصايدى وادارد ؟ قصائدى كه گويى همگى از دل برخاسته و حكايت از سپاسى ريشهدارتر از مسايل شخصى مىكند ؟ اين سؤالى است بجا و درخور تأمّل كه بايد پاسخ آن را در پاسخ ديگرى جستوجو كرد كه با كمال اهميت آن نه تاكنون چنان كه بايد بدان توجه شده و نه در اينجا فرصت پرداختن به آن هست ، بنابراين ناچار بايد به اجمال از آن گذشت . سؤال اين است كه آيا با اينكه عنوان « شريف » و جمع آن « اشراف » در عرف اعراب به كسانى گفته مىشده از آن نوع كه در كتاب بسيار مفصل و چند جلدى انساب الاشراف نوشتهء بلاذرى از مؤلفان قرن چهارم هجرى نام و نسب و اصل و تبار و سرگذشتشان به تفصيل آمده و معمولا خاندانهايى همچون